أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

437

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

آغاز اين سرزمين به اميرنشينان لزگى متعلّق بود ، سپس به تدريج شروانشاهان آن را ضميمهء خاك خود ساختند كه مايهء اختلاف دايمى ميان ايشان با شاهزادگان باب و حتى حاكمان ارّان شد . فريبرز بن سلار ، بعد از هجوم تركان ، و طى مبارزاتش با مفرج ، در صدد برآمد كه مركز حكومتش را به اين منطقه منتقل سازد . در اين محدوده از دو ناحيه نام برده شده است : شابران و مسقط . نخستين ناحيه بخشى از شروان و دوميّن خصوصا از جانب منجم‌باشى بخشى از باب دانسته شده است . قلعهء شابران در كنار رودى به همين نام قرار دارد ، كه از جنوب قبهء امروزى مىگذرد . در حدود العالم اين نام شاوران و در گاهنامهء گرجى ( ذيل سنهء 1124 م ) شبرن ضبط شده است ، كه ارتباط آن را با نام ايرانى شاور نامهاى شروان و شابوران دو اصل متفاوت دارند . ( نك : تاريخ شروان و دربند ، ص 146 ) . ص 140 ابراهيم شيخ شاه ( 31 ) پس از مرگ فرخ يسار پسرش بيرام بيك بر تخت سلطنت نشست . بيرام بيك پس از يك سال حكومت به مرگ طبيعى درگذشت . و برادرش غازان بيك به حكومت رسيد . اندكى بعد ، پسرش سلطان محمود دست به شورش زد و پدر را كشت و حكومت شروان را از آن خود كرد امّا چندى نگذشت كه سلطان محمود درحالىكه شيخ شاه را در قلعهء گلستان به محاصره گرفته بود به دست قره بيك غلامى به قتل رسيد . پس از اين واقعه قدرت ابراهيم بيشتر شد و لقب شروان‌شاهى گرفت و دم از استقلال زد و از دادن باج و خراج به شاه اسماعيل خوددارى كرد . شاه اسماعيل جهت تأديب و سركوب وى ، در زمستان سال 915 ه . ق . به شروان لشكر كشيد . شيخ ابراهيم تاب مقاومت نياورده به قلعهء بيقرد گريخت و شروان دوباره به دست شاه اسماعيل افتاد . شاه اسماعيل پس از اين فتح بهرام بيك را در شماخى گذاشته و حكومت شروان را به او تفويض كرد امّا شيخ شاه دوباره به شروان برگشت و حكومت را در دست گرفت و از شاه اسماعيل تقاضاى صلح نمود و سرانجام در سال 927 ه . ق . با پيشكش لايق ، به حضور شاه اسماعيل رسيد و مطيع وى گشت و دختر خود را به عقد شاه اسماعيل درآورد . عالم‌آراى عباسى به جاى تاريخ مذكور 926 ه . ق و